تبليغاتX
آلبالو
آلبالو



سلام

با یه عالمه خستگی و کوفتگی و داغونی اومدم شنبه باید برم چشم پزشک خر خونی هم نکردم به جون خودم.

...

چه انتخاباتی می شه.ما که تو این مناظرات فقط خندیدیم زیاد از اون فضای محافظه کارانه خبری نیست معلوم نیست کی دروغ میگه. یکیشون تمام حرفاش طبق برنامه ریزی قبلی دوستاشه اون یکی یه ذره اوصافش شبیه بنی صدره اون یکی هم که از آشنایان قدیمیه میشناسمش به درد نمی خوره...

ولی دیگه خیلی خسته کننده اس این نامزدا هر بار همون قبلیان دلم یه آدم جدید می خواد یکی که ریشه اش پیش بقیه نباشه.


چهارشنبه بیستم خرداد 1388  توسط ايليا  |

 

عید هم تموم شد...

دریغ از ۱۳ دقیقه مطالعه...البته من بچه درس خونی هستم ولی خب عدد ۱۳ یه کم نحس بود!...

دیروز رفتیم مدرسه دست خطم یادم رفته بود خودکارم هم خشکیده بود...

بعد بیست رود خوردن و خوابیدن و مهمونی ،درس خوندن جون کندن شده...

کاش زودتر تیر بیاد...

یکشنبه شانزدهم فروردین 1388  توسط ايليا  |

 

سلام

اگه می شه لطف کنید بفرمایید زمین چه باری داره؟ مثبته یا منفی؟تونستید از معلم یا استادتون هم بپرسید ممنون می شم خیلی زیاد(خیلی زیاد ممنون می شم)

شنبه هشتم فروردین 1388  توسط ايليا  |

 

سلام

گفتیم در این سال نویی و بهاری آدم برفی خوبیت نداره.

مهمون اومده ... بعدا میام سر حوصله آپ می کنم

سه شنبه چهارم فروردین 1388  توسط ايليا  |

 

تا پارسال می گفتیم عید ولی امسال باید بگیم دوران طلاییفکر کنم روزی ۱۳ ساعت مطالعه بد نباشه البته خودم می دونم تا چشم به هم بزنم سیزده بدر شده و می خوام سر و ته درسای پس فردا رو یه جوری هم بیارم.

چند روزه اینو زیاد پخش می کنن:

بهار بهار
پرنده گفت یا گل گفت؟
خواب بودیم و هیچکی صدایی نشنفت

بهار بهار ...صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود

بهار بهار... چه اسم آشنایی
صدات میاد اما خودت کجایی؟

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟

 بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد

بهار اومد با یه بغل جوونه
عیدو آوورد از تو کوچه تو خونه

حیاط ما یه غربیل
باغچه ی ما یه گلدون
خونه ی ما همیشه
منتظر یه مهمون

بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود

یادش بخیر بچه گیا چه خوب بود
حیف که هنوز صب نشده غروب بود

آخ که چه زود قلک عیدیامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون

بهار اومد برفارو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد

چقدر دلم فصل بهارو دوس داشت
وا شدن پنجره ها رو دوس داشت

بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
منو با حس دیگه آشنا کرد
یه حرف یه حرف، حرفای من کتاب شد
حیف که همه ش سووال بی جواب شد

دروغ نگم هنوز دلم جوون بود
که صب تا شب دنبال آب و نون بود

بهار اومد اما با دست خالی
به یه بغل شکوفه ی خیالی

بهار بهار گلخونه های بی گل
خاطره های مونده اون ور پل

بهار بهار یه غصه ی همیشه
منظره های مات پشت شیشه

بهار بهار حرفی برای گفتن
تو فصل بی حوصلگی شکفتن

بهار بهار پرنده گفت یا گل گفت
ما شنیدیم هر کسی خوابه نشنفت

خیلی قشنگه ولی مشکلش اینه که بد جوری دل آدم می گیره...

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387  توسط ايليا  |

 

سلام

این دفعه می خوام بگم با تشکر از کسانی که تنبلی مث منو تا امروز تحمل کردن و به این وبلاگ بی روح و کم پست یه سری می زنن.

بچه که بودم تا دلم درد می گرفت با گریه و زاری می گفتم آپاندیسمه حالا دو هفته اس دیگه ندارمش عمل خیلی سخته درد داره حالا تازه با تمام وجود درک کردم که" بهشت زیر پای مادران است"

...

پنجشنبه دهم بهمن 1387  توسط ايليا  |

 

ناراحتم خیلی...

سرما خوردم...

شدم مث یه کاغذ مچاله ی به درد نخور...

ظاهرا" فردا تولدمه...

کلی درس رو سرم ریخته ولی به روی خودم نمیارم...

همش می خوام ادای آدمارو در بیارم ولی نمیشه...

.

.

.





پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387  توسط ايليا  |

 

چند سال از امشب بگذره؟؟؟

ترانه ی قشنگیه

چیزی نمی تونم بگم ، قراره از من بگذری
چیزی نگو می فهممت ، باید از این خونه بری
چند سال از امشب بگذره؟ ، تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا تو خودم ، خاموش خاموشت کنم
تنهاییامو بعد از این ، با قلب کی قسمت کنم؟
واسه فراموش کردنت ، باید به چی عادت کنم؟
تو باید از من رد بشی ، من باید از تو بگذرم
کاری نمی تونم کنم ، باید بیفتی از سرم
بعد از تو باید با خودم ، تنهای تنها سر کنم
یک عمر باید بگذره ، تا امشبو باور کنم
...
                                                                    شاعر:روزبه بمانی
                                                                خواننده:سعید شهروز

شنبه سیزدهم مهر 1387  توسط ايليا  |

 

لالا لالا بخوان مادر دوباره شعر لالایی
بذار احساس کنم مادر که پیش من همین جایی
سکوتت تلخ و سنگینه مثل اون شعر غمگینه
که می گفت آی دلم خونه لالا لالا گل پونه
لالا لالا گل آذر که غمگینه دل مادر
لالا لالا گل پونه دل دشمن از او خونه
لالا لالا گل لاله دل او پر ز آماله
لالا لالا نشه پرپر گلی که اسم او مادر
از تو گفتم با ستاره
گفت که همتایی نداره
دل من چه بیقراره
بهشتم زیر پای تو
آوازم برای تو
دلم جانم فدای تو
لالا لالا گل پونه دو چشمام پر ز بارونه
دو چشم مادرم انگار دریایی از خونه
لالا لالا گل زیره دلم آروم نمی گیره
خدایا آسمون امشب چرا بارون نمی گیره
                                                                                                                        ايليا منفرد

یکشنبه سیزدهم مرداد 1387  توسط ايليا  |

 

همین جوری

نظرتون در مورد این آگهی های میان برنامه چیه؟
از کدوم آگهی بازرگانی بیشتر خوشتون میاد؟

چهارشنبه دوازدهم تیر 1387  توسط ايليا  |

 

 

 

 

 

 

 

RSS 2.0
object style="border: 3px solid " height="46" width="147" classid="clsid:6BF52A52-394A-11D3-B153-00C04F79FAA6">
Blog Skin